
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی انقدر احساس تنهایی میکنم که دلم نمی خواهد اون رو با کسی قسمت کنم
گاهی انقدر درد می کشم که دیگه معنی درد را نمی فهمم گاهی انقدر به جای خوبی بدی می بینم که دیگه دلم نمی خواد خوبی کنم گاهی آنقدر لحظات برام کند می گذره که دلم می خواد زودتر از دست زمان خلاص شوم اما همیشه اگر تنها تر از تنها شوم باز خدای یکتا هست که با منه شاید درد و رنج میتونه راهی باشه برای بهتر درک کردن و هر درد تجربه ای را به همراه دارد که اگر خوب فهمیده باشی از هر شیرینی شیرینتره
چون تو رو یه قدم از بقیه جلوتر می بره و نزدیکتر به خدا می کنه همیشه خوبی وجود داره و ارزش خوبی بالاتر و برتر از بدی است و دل هایی که بی قرار این خوبی ها هستن
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
اونقدر تو زندون عشقت شلوغ مي كنم كه من و بفرستي توي انفرادي دلت !!! وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه . ديوار اتاقش پر عكس ميشه . ولي هميشه دلت بيشتر واسه اون كسي تنگ ميشه كه نمي توني عكسش رو به ديوار بزني ! انگشت اشاره ات رو بذار روي شصتت ... دلم برات اونقدر تنگ شده !
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
دوستت دارم مهربونم .....
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
![]() زندگي كوتاهتر ازآن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود باگريه جبران نمي شود فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
ای مهربانم کجایی ببینی که دستانم نیاز مند محبت توست مرا در دریای جوشان از عشق بی دریغت رها نکن که این عشق تو تمنای گر مای دستان توست پس بیا تا مرا با خود به فراسوی ابی بیکران دلت ببرمنتظرم ای مهربانم و عاشقا نه دوستت دارم
میدونی بعضی وقتا زبون به اندازه ی چشم درک نمی کنه واسه همینه که واسه تعریف کردن کم می آره و خاموش می شه ولی چشم وقتی اوج یه چیزو می بینه تازه بازتر می شه و می خوادبیشتر ببینه واسه همین خیلی از قشنگی ها رو می شه دید اما نمی شه نوشت واسه همینه که بعضی از آدما نمی تونن به طرف مقابلشون بگن : دوست دارم...!!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
می ترسم !! باور نمی کنی ........ نه ؟ می ترسم .... لبریز اشکم با تلنگر بوسه ی شیشه نازک بغض مرابشکن !! اگر نمی شکنی ، لااقل لبریزترم نکن !!!! تنهایم بگذار ........ دلم گریه می خواد .......... جرمه .....؟؟؟ دلم بدجوری گرفته ........... دلم می خواد برم یه جایی بی دغدغه گریه کنم ...... بی ترس ازاینکه چه دلیلی واسه چشمای قرمز بیاری .......... جایی می شناسی
هنگامی که گرمی بوسه او را بر لبان سوزان خود احساس کنم ؛ نيم مرده و بيجان سر به بيابان خواهم نهاد. سوی باختر؛ سوی خاور؛ هر کجا که بيابانی خشک و سوزان باشد. لگد کوب پايم نيم جان خواهم شد و تا آنجا که نيرو در تن داشته باشم به هر جانب که پيش آيد خواهم رفت وهنگامي که پيروزمندانه بيايد ودر آغوشم گيرد و مرا از آن خويش کند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:42 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
تو امدی مرا عاشق کردی عاشق ان قلب پر از محبتت کردی من در راه عشقمان سختی های بسیار کشیدم انتظار سختی کشیدم تمامی فاصله هاراتحمل کردم تا با تو و عشق تو بمانم توبا ماندنت در کنارم کاری کن که همه سختی ها را از یاد ببرم.من تا اخر راه با تو می مانم بدان که برای عشقت جان خواهم داد.زندگی ام فدای تو این قلب کوچک و این همه احساس پر از عشق در وجودم نیز تقدیم به تو.بدان که بیش از همه چیزدوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم باز مینوسم که دوست دارم عزیزم خیلی دوست دارم تکرار مکرر کلمه دوست دارم را باز به زبان خواهم اورد تا بیشتر از هر زمانی باور کنی که بیشتر از هر چیزی دوست دارم این همه سختی و این همه انتظار و این همه غم و غصه از دوری تو در این لحظه های عاشقی از عشق و دوست داشتن من نسبت به تو می باشد کلمه مقدس دوست داستن و ابراز ان به تو با گفتن ان کلمه با نوشتن و حس کردن ان نیست باید با ماندن تا اخرین لحظه زندگی ام به تو ثابت کنم که دوست دارم .تو مرا تسلیم ان قلب پاک و و پر از عشقت کردی مرا وابسته ان قلب پر از محبتت کردی بیا تا پا یان راه بامن باش تنهای تنها بودم اما اینک با تو هستم، هستم می مانم و خواهم ماند و بار ها گفته ام و می گویم و خواهم گفت که دوست دارم باز می گویم که دوست دارم این کلمه را از حفظ نمی گویم این کلمه مقدس را از ته دلم می گویم اری از ته دلم با فریادی تمام عالم را پر میکنم از دوست دارم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
دلتنگي ::.. هرگاه دلتنگي ترانه هايم خواب را از چشمانت دزديد ، به اسمان بنگر که ميعادگاه قلب هاي ماست من نيز سراغ چشمانت را از اسمان ميگيرم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند . ( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد . ( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی . ( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم . ( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست . ( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام . ( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری . ( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد . ( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
||||
|
گريه وقتي قشنگ است كه براي عشق باشد تو وقتي قشنگي كه براي من باشي ما وقتي قشنگيم كه در كنار هم باشيد ميگي عاشق باروني
ولي وقتي بارون مياد چتر ميگيري رو سرت!
ميگي عاشق گلي
ولي وقتي گل مي بيني تو باغچه اونو از ريشش جدا ميكني!
میگی عاشق پرنده ای
ولی اونو تو قفس زندونی می کنی !
چطور انتظار داري نترسم وقتی میگی عاشق منی ؟؟؟؟؟؟ تو عزيزی برايم ، تو بهترينی برايم …
آری تو آغازی برايم ، تو طلوع سحرگاهی برايم …
تو همانی كه من مدتها آرزويش را داشتم كه در قلبم بنشيند…
تو مانند چشمه ای در دل كوه می باشی كه در دلم می جوشی با آن وجود پر از
عشق و محبتت تو همان قبله ای ، قبله اميد و خوشبختی.
در برابرت سجده ميكنم ای قبله اميد من تا اميد هايم زنده شوند.
پيش تر ها به خوشبختی اميدی نداشتم ، اما با آمدنت و طلوع زيبايت در آسمان
دلم ,اميدهايم همه در دلم زنده شدند و آفتاب خوشبختی از سوی تو در دلم نشست.
تو همانی كه من سالها انتظارش را می كشيدم.
آمدی و با حضورت صحنه دلم را نورانی كردی
|
|||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
|||||
|
|
|
|
|
توچشم من نگاه نکن دوباره گريت ميگيره. ساده بگم که عشق من بايد تو قلبت بميره. فاصله بين من وتو ازاينجا تاآسموناست. خيلي عزيزي واسه من،اما زمونه بي وفاست. براي اين در به دري تو بهترين گواهمي. دروغ نگو که مي دونم تويي که چشم به راهمي. قسم نخور که روزگار به کام ما دوتا نبود. به هرکه عاشقه بگو غم که يکي دوتا نبود. بگو تا وقتي زنده ام نگاه تو سهمه منه .هرجاي دنيا که باشي دلم واست پرميزنه.
دوستت دارم بی آنکه مرا دوست بداری.دوستت دارم حتی اگر به
چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است.دوستت
دارم حتی اگر دلت سنگ باشد.عزیزم باور کن من به تو نیازمندم.مرا
باور داشته باش حتی برای یک لحظه هم که شده قلب من را با تمام
وجودت حس کن.تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده تو بیا و قاب
عکس زیبایت را در انجا بگذار. دنیا رو بد ساختند:کسی را که دوست
داری تو را دوست نمیدارد.کسی که تو را دوست دارد تو دوستش
نمیداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تودوست دارد به رسم و
آئین هرگز به هم نمیرسند و این رنج است. به کدامین جرم حکم صبر
برای من صادر شد
![]() اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی برمیگرده و نگات میکنه بدون که براش مهمی !
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي
خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 8:35 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 8:6 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|||
|
روزي به سر خواهد رسيد اين انتظار تلخ اما نه انتظار يار هميشه شيرينه، اين خاطره هاي جدايي هميشه يادم ميمونه يادم ميمونه که بي تو چه گريه هايي کردم چه اشکهايي ريختم يادم مييمونه اون همه حرف هاي عاشقونه اون تلفنهاي بي بهونه، يادم ميمونه شب و روز آرزوي با تو بودنم به تو وفادار موندنم قصه عشق ما با آن جدايي دوباره آغاز شد.... دلهاي ما شکيبا تر از هميشه شد و عشق ما عاشقتر يادم ميمونه واسه به هم رسيدنم چه دردهايي تحمل کردي مرا لحظه اي ز ياد خويش غافل نکردي يادم ميمونه همه وفاداري تو همه عشق و
در انتظارت ديگر خسته تر از باد خزانم عزيزم مانند برگهاي پاييز بي روح و سرگردانم عزيزم در راه انتظار تو حتي اشکهايم نيز بند آمده شب و روز برايم فرقي نداره و روز ها مي گذرد بي آنکه ز خود خاطره اي بجا گذارد
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم بی اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||||
|
|
|
|
|
یه طاقه پارچه مشکی یه اگهی ترحیم یه دسته گل روی دری همیشه بسته یه قاب عکس رو دیوار ساعت همیشه خوابیده گلدون و پنجره هم که دل شکسته
یه مرد بی هویت یه نامه ی وصیت یه حلقه تو ی دست مرد خسته
رفتی و جات خالی شد تو خونم اتیشم باز کشیدی به جونم
میدونم حرفای قشنگت چیزی نیست جز اشکی رو گونم
اخ بازم داغت کوبید به سینم یاد تو چقدره دل نشینه
خدایا کار کن از بهشتت بتونه اشکامو ببینه
وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از
سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده،
فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره
اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده.
اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنشه چشمات و ببند و
اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بيار اگه چشمات خيس
شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
شب ها منم و عشق تو و چشم تر من
آری آغاز دوست داشتن است
اگر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست...
دوست داشتن تو، Loving you is as natural به سادگي دوست داشتن غروب، as loving sunsets رنگين کمانها و بارانهاي بهاري است، rainbows and Aprill showers چه،همه وهمه از زيبايي سرشارند. For they are all simply beautiful نه آبهاي بسيار مي تواند آتش عشق فرو نشانند Many waters cannot guench lovee و نه سيلابها قادر به غرق کردن
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق را در درون تو جست و جومیکردم.چون دوستم داشتی.
محبت را در صفای تو میدیدم چون نیازم داشتی. شکوه را در وجودت ستایش کردم چون قلب داشتی.مهربانی رادر چشمان با محبتت میدیدم چون مهربانترین بودی و حال در پیش تو رویایی بیش نیستم. رویایی که هرگز به آن عشق نداشتی پس با خود فریاد می زنم. فریادی که دل کوه را به لرزه در آورد و سنگها را به خاکستر تبدیل کند خاکستری که هیچ چیز جز نام تو در درونش جاری نباشد.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||